خدایا به خاطر همه چیز متشکرم .... قسمت دوم
یکی از دوستان پیغام گذاشته بود که این جریان دروغه و واسه جلب توجه نوشته می شه . من همینجا این حرف رو تکذیب می کنم و اعلام می کنم دلیل نمیشه چون توی زندگی ایشون همچین جریانی پیش نیومده بنابراین توی زندگی دیگران هم پیش نیاد و این جریان واقعیت داره.
قسمت دوم
در رو که باز کردم یه مرد حدودا ۴۵ ساله پشت در بود. با یکی از بچه ها کار داشت. تعارفش کردم به داخل خونه. قبلا درباره این آقا از بچه ها یه چیزهایی شنیده بودم ولی خب بر اساس اون چیزهای دیگه ای که یکسری از بچه های سازمان دانشجویان درباره یه نفری که مشخصاتش با این بنده خدا یکی بود زده بودن زیاد ازشم خوشم نیومد و رفتم توی اتاقم. نیم ساعت بعد اومدم کارهای شام رو انجام بدم. دیدم صدام کرد و گفت بچه ها خیلی از شما تعریف می کنن( البته اینو بگم که جای تعریف نداریم و اگه چیزی هست لطف بچه هاست ) خلاصه گفت بیا بشین چند دقیقه صحبت کنیم. من هم گفتم چشم . رفتیم نشستیم پای حرفهاش. نمی دونم چطوری بگم ولی همینقدر بدونید که حرفهاش طوری به دلم نشسته بود که این چند دقیقه حدود ۴ یا ۵ ساعت طول کشید. ساعت ۳ صبح گرفتم خوابیدم. خلاصه فرداش حسابی توی فکر بودم .و راجع به حرفهای اون فکر می کردم. این آقا بیشتر عمرش رو دنبال کارهای تحقیقی بوده و توی خیلی زمینه ها اطلاع داشت. توی ۱۷ سالگیش همه چیز رو ول کرده بود می خواست بره کوبا ولی سر از حوزه علمیه در آورده بود. (البته روحانی نبود) .از مسائل اقتصادی روز بگیرین تا جریان صوفی گری و عرفان و فلسفه و مولوی. مثلا تفسیر قرآن رو که بررسی می کرد ۱۱ سال بود فقط ((آیه قل هوالله و احد )) داشت بررسی می کردو تازگی رفته بود توی تفسیر ((الله الصمد)) . خلاصه جریان مولانا و شمس تبریز واسم پیش اومده بود. توی دانشگاه هم بچه ها یکم سر به سرم گذاشتن واسه همین جریان. فردای اون روز زودتر از همیشه از دانشگاه اومدم و رفتم نشستم پای حرفهاش. حدود ۴،۳ ساعت دیگه صحبت کردیم . موقعی که داشت می رفت حسابی توی خودم رفته بودم و یه حالت بغض بهم دست داده بود. بعضی از حرفهاش حسابی روم تاثیر گذاشته بود و شاید به نوعی یه تغییری توی زندگیم ایجاد کرده باشه.
دو سه روزی از اون جریان گذشت. خیلی فکر کردم به این آشنایی و این موضوع. دیدم توی یه سری مسائل اشتباه کرده بود و به درستی فکر نکرده بودم .خلاصه یه سری تصمیمات مهم توی زندگیم گرفتم که امیدوارم بتونم زندگی آرامی رو برای خودم مهیا کنم.
- ۸۵/۰۲/۱۲