دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

سلام خوش آمدید

بسم الله؛

سلام... بابت این یک ماه گذشته از همه ی دوستانی که جویای احوال بودن عذرخواهی میکنم...که به سبب برخی مشکلات و گرفتاری ها فرصت نوشتن در اینجا را نداشتم...اما پیام های خصوصی و عمومی دوستان را می دیدم و از همگی ممنونم بابت این مساله و عذرخواه در خصوص نگرانم کردن دوستان...

امروز ایمیلی برام اومده بود که بخشی از صحبت حاج محمد اسماعیل دولابی بود و تعبیر زیبایی از ایشان در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت... گفتم مجددا آن را اینجا بنویسم برای دوستانی که خودشان بهتر می دانند الان چه خبر است..

پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

 یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

 یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.


  • محمدرضا سلطانی

نظرات (۱۱)

  • رضا - ایران پی اچ پی
  • محمد بچه کجایی؟
    پاسخ:
    بسم الله؛ 
    اصالتا شمالی-گنبدکاوس.
    اما ساکن مشهدم. شما بگو مشهدی:D
    عمریست که از حضور او جا ماندیم ...

    پاسخ:
    دوست شاعری دارم که گفته:
    نه شرم و حیا نه عار داریم از تو،
    اما گله بی شمار داریم از تو،
    ما منتظر تو نیستیم آقا جان،
    تنها همه انتظار داریم از تو
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلام استاداین جمله استثنایی خواهرم استخنگ نباش! که ما کلی می خندیم..خوب و کوتاه و گویا.باشد که بیاموزیم.باید طور دیگری بشنومخنگ نباش.
  • توسط:مسافر
  • سلام محمد رضای عزیزجواب دورنگی را با خلوص، جواب بی ادبی را با سکوت، جواب نگاه مهربان را با لبخند، جواب لبخند را با خنده، جواب دلمرده را با امید، جواب منتظر را با نوید، جواب گناه را با بخشش، جواب ... با ...،هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابی بدهی ،یک روزی ، یک جوری ، یک جایی به تو باز می گردد. یا علی دعا یادت نرهتو که آهسته میخوانی قنوت ربنایت را...
  • توسط:توحید
  • سلام.مثل همیشه معرکه و به دل نشین بود. احسن به شما
    بابت سایت تون خیلی عکس قشنگی گذاشتینمبارکمبارکانشاالله بزودی شیرینی افتتحاشو بدین(البته اگه بدین)ولی کجا باید نظر بدیم؟؟؟
    سلام.چه عجب بابا اومدی به سلامتیچه ناز بود(این جور مطالب ها از مسائل سیاسی جالب تر ها!)
    ...راستی همه ی گرفتاریهاتون به خیر انشاالله
    ...اباصالح ...التماس دعا."نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن"خواندنه این مطلبتون روز جمعه ساعت 12 یه حال وهوایی داشت...دلم تنگترشد..
  • توسط:غیاثی
  • سلام گرامی و بزرگوار جناب سلطانی عزیز فوق العاده بود لذت بردم اساسی گرچه میدانم چرا دلواپسی آقا، ولیغصه ی ما را نخور یک روز آدم می شویمکاش بتونیم که بشهما رو باش کجا ها سیر میکنیمفوق العاده بود
    http://mohamadrezashajarian.blogfa.com

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی