دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

سلام خوش آمدید

دردا درد...

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۸۹، ۱۱:۰۱ ب.ظ

جام اول:

دردیست غیرمردن کان را دوا نباشد !!!

پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن؟؟؟

 

جام دوم:

آدم ها را عادت کرده ام که بر اساس دردهایشان تقسیم بندی کنم. آدم های کوچکی که دردشان بوی پفک نمکی می دهد. آدم هایی که دردشان بوی دماغ سوخته می دهد. آدم هایی که دردشان فقدان های مادی دنیاست. به قولی دیگر فرش گم کرده اند. آدم هایی که دردشان فقدان معنوی دنیاست و به نوعی آدم هایی که عرش گم کرده اند.

و آدم هایی که دردشان، عظمت دردشان، بزرگی دردشان، تفاوت و خلاقیتی که در داشتن درد به خرج می دهند هوش از سر آدم می برند. نه در گم کردن فرش می سوزند و نه در حسرت عرش بی خود شده اند. دردی که هیچ حیطه ای توان معرفی کردن آن درد را در محدوده ای خاص را ندارد. فقط می توان گفت که درد ناب را سر کشیده اند. مثلا مردی که سر در چاه میکرد و از دردش حدیث به چاه می گفت! هر چقدر دنبال دردش گشتم نیافتم.

بویی از آن چاه که به مشامت می رسد حس می کنی همه چاه های عالم را می خواهی تا از شمیم درد علی ناله کنی. این حرفها به ما چه برسد؟!

 

جام سوم:

لقد خلقنا الانسان فی کبد... و آدم را در درد، با درد، همراه درد، بوسیله درد، توسط درد و اندرون درد آفریدیم. اصلا انسان را درد اندود کردیم تا آفریده شد. هر کسی را اراده کردیم تا درجه بالاتری از آفرینش را داشته باشد دردش را بیشتر ریختیم. هر کس را که خواستیم نزدیک تر به ما باشد جامش را از درد بیشتری پر کردیم. مبتلایش کردیم. دچارش کردیم. و دچار را چه چاره؟ بیچاره را چه چاره؟

گفتیم بی چاره برو و چاره بجو!!!

 

جام آخر:

هر که زنده تر بازنده تر

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

 پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو  

 ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

   آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

   گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

   سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

   گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو


 

  • محمدرضا سلطانی

نظرات (۱۰)

  • توسط:ارمیا
  • مرد را دردی اگر باشد خوش استدرد بی دردی علاجش آتش است
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلاماین مطلب بالایی بخش اولش نظر آقا مرتضی است که از طرح وبلاگ حسابی خوشش آمده.ما هم امانتدارانه نظرشان را به شما رساندیم.
  • توسط:شازده کوچولو
  • راستی دو تا نکته:اول این که قالب وبلاگتون خیلی زیباست و آدم رو خیلی لطیف یاد بچگیا میاندازه...نکته دوم هم درباره یک اشتباه لپی من بود .. ولی دیدم خدا وکیلی نکته اولش به من بر نمی گردد.برای همین نظر آقا مرتضی را برایتان گذاشتم. بلکه دلتان باز بشود....
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلام استاد.لقد خلقنا الانسان فی کبد... و آدم را در درد، با درد، همراه درد، بوسیله درد، توسط درد و اندرون درد آفریدیم. اصلا انسان را درد اندود کردیم تا آفریده شد!من با این چقدر خندیدم.واقعا درک کردم حرفت را.مطلب امروزت را خیلی خوشم آمد. واقعا برای من خواندنش لذت داشت.حرف داشت با خودش . یک دنیا حرف.اما رفیق شفیق من، دردهای الکی هم .. برای خودشان درد هستند . حالا شما با کلاسی قبولشان نداری. ولی آن ها هم عالمی دارند....راستی غیر از دردیست غیر مردن .. حافظ حرفهای دیگر هم زده است مثل: آینه دانی که تاب آه ندارد؟!...دوست عاشق ما ..این نیز بگذرد. سخت و آسانش هم . حالا چه ما بزرگ باشیم و چه نه! چه وصل باشیم و چه نه! مهم دعاست که خدا می شنود . خاصه اگر برای دیگران باشد....شاید او مرا آن قدر که من دلم می خواهد دوست نداشته باشد اما من او را دوست دارم آن قدر که خودم دلم می خواهد.خدا را باید بی حساب دوست داشت..... کسی را غیر او نداریم! داریم مگر؟!ته همه چیز را که نگاه می کنی .. می بینی فقط با او خوشی.فقط با او و با عشاق او.
    درد را می جویمدوستش دارمبا درد خو گرفته اماگر روزی بی درد باشم، انسان نیستمدرد را ، غم را ، تنهایی را می ستایماینهایند که انسان بودن را به من آموختند
  • توسط:حسرتMR
  • سلامباز امشب حق صدایم کرده استوارد مهمان سرایم کرده استبا همه نقصی که من دارم ولیباز امسال مهمانم کرده استالتماس دعا
    هیچ دردی نیست که علاج نداشته باشهتوکل بر خدا و تلاش لازمهبعضی دردها را هم صبریوسف اگر در سختیها قرار نمیگرفت امکان شکل گیری یوسف نبودبعضی دردها جهت آزمایشوَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ و... لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ شما را با اندکی از ترس، گرسنگی و آفت در مال ها و جان ها و میوه ها می آزماییم... تا معلوم گردد که چه کس عمل شایسته انجام می دهد».ولی به خداوند الرحم الراحمین ایمان داشته باش اینو بدون که «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»همراه با سختی‌ها آسانی است. شاید هدف رو اشتباه انتخاب کردیبعضی مواقع خدا دردی را به بنده هاش می ده تا ظرفیت هدف های بزرگتر و متعالی تر را پیدا کنند امیدوارم شما هم به هدف های متعالی تر از آنچه می خواهی برسی.
    تو هم درگیر تشویشی ... مثه حالی که من دارماین پستت عالی بود...اینکه درد داری ولی نمیدونی کجاته که درد می کنه، اینکه از درد شبا خوابت نمی بره، نفست بالا نمیاد و بازم نمی دونی کجاته که درد می کنه... دردیه که در عین درد بودن،اگه بهش درست نگاه کنیم خیلی هم شیرینه...جالبه... دردی که شیرینه ! و همینطور غیر قابل توصیف...مرسی به خاطر این پست زیبایی که گذاشتی. بازم میگم که عالی بود!
  • توسط:س.م.قاصدک
  • دوستی دارم که همیشه بحث سر درد که میشه یه جمله میگه: درد را از هر طرف که نوشتم و خواندم درد بود!حرفش جالبه!ولی...مرد را دردی اگر باشد خوش استدرد بی دردی علاجش آتش استودرد ها امتحانی از امتحانهای خداست.راستی ماه ضیافت الله با اینجا مقصد خداست همراه بشید.
  • توسط:س.م.قاصدک
  • سلاماول!!!!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی