دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

سلام خوش آمدید

ققنوس های رنج آباد زمین

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۸۹، ۱۰:۴۳ ب.ظ
رنج آباد زمین را رمزی است که جز ابتلاء کلیدی توان گشودن آن را ندارد.
ققنوس وار زیستن و سیمرغ گونه زادن و مولود شدن، افسانه سر زبان ها نیست. داستان میلاد بال و پر است برای داشتن دنیایی دیگرگونه در میان رنج سرای متعفن؛ برای رسیدن از رنج به درد؛ رهیدن از ملال و زوال تعلق و شناور شدن در اکسیر اطمینان بودا وار بی پیوندی با هرچه که ارزش دلبستن را ندارد.
مکتب ققنوس،‌ ادبستان درد است. در کلاس ققنوس دردمندی آزمون ورود است. مکتب دار ققنوس، به محک اشک خلوت شبانه و آه سوزان روزانه نظر می کند و «اخلاق کریمه ققنوسی» عطا می نماید. ساقی ققنوسیان پیاله های عطش آتش را به تب درد می گرداند و به لاجرعه نوشانش بی مقدار می نوشاند. چه هرچه شورش بیشتر نیشش بیشتر؛ هر چه نیشش بیشتر نوشش بیشتر.
اشک های تمساح و آه و ملال های زاغچه، نشان رنج زدگی در زمین متعفن با زمستان های یلدایی است. «بی رغبتی ققنوسی» به ساحل های شوره زار را نسبتی با خستگی و فرسودگی مردابی های ساحل نشین نیست. خستگی از فرسایش ساحل را با تشنگی شوره زارهای دنیا چه نسبت؟! نخواستن به "داشتن"، ققنوسی را چه فامیلی با بی تابی به داشتن نداشته ها؟! اولی عقده از پا وا می کند و دومی عقده به خانه دل می بندد! «بال های ققنوسی»، زیور طاووس گونه برای خودنمایی در جمعیت و ارضای منیت درون در فردیت نیست. بال های ققنوس هیزم های «تولدی دوباره» است که هیج ققنوسی بی آتش، نه می زاید نه متولد می شود.
آنکه همراه ققنوس می شود، همزادان درد اوست. درد مشترک «قبیله ققنوس» را در کنار هم بودن دوام می بخشد. قبیله ققنوس نه به رنگ پیوند، هم نژاد می شوند و نه به پیش وند و پس وند تفاخر و تکاثر و طبقه، همخون و شهروند. نژاد ققنوس آتش است و آنچه آتش گرفته حال آتش گرفته را می داند؛ آتش گرفتن به تماشا فهم نمی شود و پرواز شراره ها از آن جز به پراکندگی همدردان فهم نمی شود. آنچنان که گویی پراکندگی شان، عین همزادی باشد. چه فرزندان ققنوس از هم می پاشند و قله های دور از همدیگر را آشیانه می کنند. چه آوای محزون شبانه و انزوای روزانه گواه معراجشان از جمع است و زوزه سکوتشان نشان دل کندن از آشیانه آتش. چه فاصله طوس از مدینه عین وصل محمدیست و قرابت طوس فصل هارونی! شراره ها که کنار هم نمی نشینند!!!
ققنوسیان را آشیانه کنار آتش فشان است. پیامبران آتشند اینان و زرداشترانی که نبوتشان توسعه آتش است. مدینه فاضله شان سوختن همگان و جامعه مقدسشان جامعه پختگان. حیات طیبه شان حیاتی است که هیچ کس بی درد نباشد. اینچنین فتح رنج آباد می کنند و جامه رنج های پفکین و نمکین و بادکنکی را از تن ساحل نشینان و مترفین به در می کنند و به معجزه عریانی به ید بیضای موسوی "پوچی مقدس"، دردهای اهورایی را به جسد کافور آلود و نخوت اندودشان می دمند.
راز ققنوس، رمز رنج آبادی زمین است که جز آیت آتش، آن را تلاوت نمی کند و جز شراره های پراکنده اش آن را وا نمی گشاید.

  • محمدرضا سلطانی

نظرات (۱۶)

سلام. طاعات و عباداتتون قبول. دلم برای همتون تنگ شده اما کمی دیگر نیز باید تحمل دوری شماهارو داشته باشم.التماس دعا
سلام سر زدن به وبلاگتان همان و لینک کردنتان همان!
  • توسط:نرگس چگینی
  • سلام. با اجازه لینکتون کردم.
  • توسط:آرون شید
  • سلام !آپ ماه رمضونی!
  • توسط:الهه شرق
  • سلاممطلبت قشنگ و ادبی و شیرین بودبیشتر منو به یاد متن های خواجه عبدالله انصاری می انداخت...در هر صورتخیلی قشنگ بودمن از دلنوشته هات بیشتر خوشم میاد
  • توسط:شازده کوچولو
  • یادم رفت بگویم که : چشم. خدا خانه ها را از نور محبتشان خالی نکند.باشند تا هستیم و بتابند بر جان تاریکمان.خدا سلامتشان بدارد . تا همیشه دو دنیا
  • توسط:شازده کوچولو
  • راستی آقا مرتضی یکی از عشاق الحسینه یکی از رفقای همراه.http://khoram-shahr.persianblog.ir/
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلام استاد آن اوایل اگر خاطر شریفتان باشد حرفش شد اما حرفم این بود چه اهمیتی دارد ؟واقعا چه اهمیتی دارد ؟مهم آن است که آن چه از دل بر آید بر دل نشیند.همین.این جور موقع ها یک مصرع ناب هست که: هر کسی از ظن خود شد یار من......و اما بعد:ققنوسیان را آشیانه کنار آتش فشان است.!!کنار آتشفشانش را هستم. ققنوس باش هر جا می خواهی باش، مهم این ققنوس بودن است که مرد کهن می طلبد....پرت را باید بسوزانند و بطلبندت تا بروی برای ...برای ..شعله ور شدن.
  • توسط:شقایق
  • سلام1. کیوان ساکت اف که بنده جزو عشاقشون هستم از مجری های توانا هستند که در حال حاضر در برنامه ی دوستان اجرا داره 2. تو اول خودتو معرفی کن اصلا دختری پسری
  • توسط:ته تغاری
  • راسی نماز و روزه هاتون قبول حق
  • توسط:ته تغاری
  • تازه فهمیدم با وجود داشتن دیپلم ادبیات و علوم انسانی هیچ چیزی از این متن سرم نشد ! از ققنوس همون قدر می دونم که تو کتاب ها حفظ کردم ! دیگه ذهن جواب نمیده
  • توسط:ارمیا
  • حرف نداره
  • توسط:من ِ او
  • سلام گرامیقبول باشه طاعات راستش من که شما رو یادم بود ، چندباری هم میخواستم بیام اینجا گفتم شاید یادتون نباشه مارو لطف کردید چقدر اینجا عوض شده وبلاگ من ِ او رو هک کردن الان البته هنوز هست اما شخص دیگه ای توش مینویسه یه جور سرقت فرهنگیدعامون کنید این روزهایا علی مددی...
    سلام خدمت شما مدیر عزیز وبلاگ:وبلاگ جالب و زیبایی دارید امیدوارم که همینطور به موفقیتتان ادامه دهید خوشحال میشوم که شما را با سایت درآمدزایی اینترنتی از طریق کلیک آشنا کنم( که با اون میتونید در عرض چند ماه به یه درآمد ثابت 50 تا 500هزار تومنی( ویا حتی بالاتر که بستگی به خودتون داره) برسید.) اگر لطف کنید و زحمتی برای شما نیست از وبلاگ ما دیدن فرمایید.
  • توسط:دخترغم
  • ممنون دوست خوبم
    سلامزیبا بود...قبیله ی ققنوس به دل نشست.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی