دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

دست نوشته های یک بیوتن

یادداشت های شخصی محمدرضا سلطانی

سلام خوش آمدید

مرگ

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۸۹، ۰۱:۵۰ ب.ظ
بسم الله؛

هرسال به خرداد که میرسیم به فکر مرگ می افتم و چند زمانی درگیر آنم...و البته بدون ترس ...و همراه با آرامش...گاهی یاد مرگ برای انسان شیرین است و گاهی تلخ... گاهی وقتی خودت را در گیر این سیاره ی رنج می بینی و راهی برای خلاصی از آن یافته ای مرگ به منزله ی یک خروجی است از دنیایی که برای وظیفه ای به آن گام نهاده بودی و این نوع نگاه به مرگ شیرین است...تلخی آن زمانیست که می بینی سالیانی است که در این دنیایی و هنوز نمیدانی برای چه؟! 

گاهی هم میدانی برای چه اما کاری نکرده ای و آن زمانی که یاد مرگ به سراغت می آید تلخ می شود طعم چشیدن مرگ برایت زیرا دلت آتش می گیرد از فرصتی که از دست داده ای...که همه ی ما برای فرصتی که گرفته ایم در اینجاییم...

هیچ وقت به اندازه ی هنگام نماز صبح امروز آنجا که صدای حزن الود خواندن ابوحمزه از تلویزیون پخش میشد به خودم نلرزیدم از یاد مرگ و تلخی آن ...ترسیدم برای خودم از روزی که دیگر دفن خواهم شد در خاک این سیاره ی رنج ...و فراموش خواهم شد ... و فرصتی را که از دست داده ام... 

تنها راه نجاتم خلاصی از روزمرگی های این سیاره ی رنج است...دعایم کنید...


پی نوشت: 

  • مولا علی(ع):نفس های انسان گامهایی است که به سوی مرگ برمی دارد.
  • این روزا به خودم توصیه میکنم خواندن یادداشت مرتضا را برای مرگ آگاهی.
  • محمدرضا سلطانی

نظرات (۱۰)

  • توسط:شازده کوچولو
  • سلامباز هم می گویمشما خودت استادیاما .. اگر از من کمکی بر بیاید البته خوشحال می شوم..............
    سلام همسایه. بسیار عالی.بالاخره بعد از یه غیبت طولانی اومدم (خیلی هم شرمنده) منتهی اسباب کشی کردم. هم واسه روحیه ام وتسکین دل داغدارم، هم واسه تنوع وتحریم بلاگفای مزخرف به درد نخور با همین اسم رفتم تو ایران بلاگ.سر بزن مثل همیشه. اگه منم لینک کردی ادیتش کن. خاک تو سر بلاگفا که حتی نمیشه ادرس وبمو بدم! یاعلی(فدکفا.ایران بلاگ. کام)
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلام استادتمام قشنگی این جا بودن اینه که درست تو دل دشمن روی اعصابش راه بریببین "من او "با اعصابشون چه کرده !ای ول. کلی ذوق زده شدم. بگو چرا این همه یادش بودم.........و اما بعد.. دوباره راه می اندازیم.یکی دیگه ..باز هم یکی دیگه و بازهم ..ولی من عاشق بلاگفا هستم!!!محاله رهاش کنم. بی معرفیته!!!هستیم به کوری چشم دشمن............و اما بعد. ممنون از معرفی کتاب، یادم باشد بخرم.درباره سایت هم، من همیشه پایه هر گونه عملیات فکری هستم. بی سر وصدا و زلزله خیز.........درباره صفحه جدیدتان هم .. من هم قبول دارم . سفیدی صفحه عالی است اما ..به نظرم کمی خلوت تر بهتر است.مثل مسجد و حسینیه ..با چندتا پشتی و چند تا پنجره با شیشه های رنگی و طاقچه هایی که میزبان قدوم قرآن و نهج البلاغه هستند و حافظ هم کمی دور تر نشسته........به هر حال شما خودت استادی.
    قالب جدید تون مبارک جناب وب نوشت
  • توسط:آرون شید
  • مرگ...یه زمانی با آرامش بهش فک می کردم...چون اونقدر پاک بودم که نگران نباشم.حالا... ترس از نبخشیده شدنه که منو درگیر کرده...
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلامکمی.از آقا نادر خوشم می آید.داناست.من هم دانایان را دوست دارم.مثل برنامه دکتر دینانی و دوستش که دل می دهند و قلوه می گیرند.(عرفان و فلسفه)آن برنامه که محشر استفقط آخر شب پخش می شود.بین دو روز!
  • توسط:سعیده السادات موسویان
  • سلام.مرگ واژه غریبی است که سالیان است به آن می اندیشم و در آرزویش زندگی می گذرانم.گاهی مامان میگه تو دیوونه شدی دختر! این حرفا چیه میزنی!؟؟ولی من یکی از آرزوهام زود رفتنه!وقتی مطمئنی که رسالت به انجام رسیده آرزوی رفتن میکنی!بگذریم.دعایمان کنید.دعایتان خواهیم کرد همیشه و همه وقت.راستی بابا هم سلام خدمتتون رسوندن و گفتن بی صبرانه منتظر سیاسی نوشتنتون هستند.و اینکه دوباره بابت تبریک ممنون.من که گفتم تا نفس دارم سر میزنم به همه کسایی که روزگار خوب و خوشی رو باهشون داشتم.برای قاصدکم ساعتها گریه کردم اما قاصدکی که غریب واقع میشه انگار که دربنده! باید آزاد میشد تا دوباره کوله بار حرفاشو راحت برسونه!شاید سال دیگه روز تولد قاصدک و من دوباره قاصدکی متولد بشه و بگه از همه روزهای قشنگ خدا.به هرحال هستیم و باید تحملمان کنید.
  • توسط:شازده کوچولو
  • سلاممرگ آگاهی..خیلی متن زیبایی دارد سید در این باره...فکر به مرگ آسان نیست سفر عشقی است که جگر شیر می طلبد و ..توشه ای از قبل.با این همه عاشق اگر باشی..جز سفر عشق نیست..........." درباره تغییرات..به نظرمن یک کم شلوغ شده ، یعنی آن حس خودمانی را ندارد. مثل یک پنجره خبری شده نه یک پنجره که از دل باز می شود."البته این ها نظر من است. شاید طبق عادت است اما من کار قبلی را خیلی دوست دارم. شاید اگر به همان نزدیکتر باشد بهتر است.البته برخی قسمت ها خیلی خوب است.صلوات و عکس و برخی لینک های خبری.."شما که استادی ولی ما با عینک دانای کل که هفت تا چسب بهش زده ایم نظر می دهیم .
    از مرگ حقیقی تر چیزی سُراغ ندارم. از "مرگ" آزاد تر، نمی شناسم.لهجه ی خاموش و سردی دارد اما روح را چنان جذب می کند که ریه های ابدیت می لرزند!از جدایی ها شکایت نمی کند، جدایی ها را باز می خواند، جدایی ها را معنایی تازه می بخشد!مرگ زنده گی را ورق نمی زند، زنده گی را از سر آغاز نمی کند، مرگ می نشیند کنار ِ گوش هایمان و برایمان می نوازد، می نوازد که حالا وقتشه، وقتشه که عادت ِ نفس کشیدن را ترک کنیوقتشه عادت ِ خوردن و خوابیدن و دیدن و شنیدن رو ترک کنی به "بودنی تازه" برسی...و عجب قبرستانی می شُد زندگی، اگر مرگ نبود.
  • توسط:من میگم . . .
  • افزایش بازدید وبلاگ شماکاملا رایگانلینک مطالب وبلاگ خود را کاملا رایگان در وبسایت ما قرار دهیدبه صفحه اول وبلاگ خود لینک ندهیدافزایش بازدید = افزایش رتبه در گوگلwww.ManMigam.com

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی